على محمدى خراسانى
362
شرح كفاية الأصول (فارسى)
عمليّه . ) اجتهاد تجزّى آن است كه در انسان ملكهاى پديد آيد كه در سايهء آن بتواند در بخشى از احكام شرعيّه اهل استنباط و اجتهاد باشد ( مثلا در كتاب طهارت يا حدّ اكثر در كلّ عبادات . ) و در ساير بخشها اهل اجتهاد نيست و ملكهء مزبور را ندارد . حال در اين فصل پيرامون احكام و مسائل اجتهاد مطلق و تجزّى در دو مقام بحث مىكنيم : مقام اوّل يا اجتهاد مطلق : در اينباره سؤالاتى به ترتيب مطرح كرده و پاسخ مىدهيم . 1 - آيا اجتهاد مطلق امكان ذاتى دارد يا از محالات ذاتيّه است ؟ قطعا اجتهاد مطلق محال ذاتى و از قبيل اجتماع يا ارتفاع نقيضين نيست و از امورى است كه نظر به ذاتش امر ممكن است . 2 - آيا اجتهاد مطلق امكان وقوعى دارد يا امتناع وقوعى ؟ يعنى آيا از تحقّق آن در خارج هيچ محذور و تالى فاسدى از قبيل ترجح بلامرجّح ، تحقّق معلول بدون علّت تامّه ، صدور قبيح از حكيم ، عجز فاعل از فلان كار و . . . پيدا نمىشود يا محذورى از محاذير مزبور را دارد و صدورش محال است ؟ قطعا امكان وقوعى دارد و اگر كسى در خارج داراى ملكهء اجتهاد در سرتاسر فقه باشد ، محالى پيش نمىآيد . 3 - آيا اجتهاد مطلق در خارج بالفعل تحقّق يافته و مصداقى پيدا كرده يا نه ؟ خيلى چيزها امكان وقوعى دارند ، مثل سيمرغ ، غول ، ديو ، درياى از جيوه ، انسان هفتسر و . . . ولى وجود خارجى پيدا نكردهاند . لذا جا دارد بپرسيم اجتهاد مطلق محقق شده يا نه ؟ اين نيز پاسخش مثبت است و فقيهان سترگى را نيك مىشناسيم كه به اتّفاق آراء مجتهد مطلق بودهاند و بعضا چندين دوره فقه استدلالى نگاشتهاند . مثل علّامه ، شهيدان ، صاحب جواهر ، كاشف الغطاء و . . . و بهترين دليل بر امكان امرى همين تحقّق خارجى آن است . قوله : و عدم التمكّن : اگر كسى بگويد كه شما چگونه اين بزرگان را مجتهد مطلق مىدانيد درحالىكه در پارهاى از مسائل توقّف كرده و به بنبست رسيده و طبق آن فتوا ندادهاند و با احوط يا فيه اشكال و مانند آن از مسئله عبور كردهاند ؟ اگر مجتهد مطلق بودند